اخرین برگ
دومبلکه
دومبلکه به زبون یه سری از دوستای گل و عزیزم یعنی عیدت مبارک
عید همتون مبارک ایشالا سالی باشه براتون پر از پرتاب های پر ثمر ایستگاه های تفکر و پر از پل هایی رو به موفقیت
گاهی آدما وقتی تو یه نقطه می ایستند و احساس میکنن شکست خوردن اما من بهشون قول میدم همیشه همه چیز به بهترین شکل حل میشه فقط یه خورده ایمان و باور لازم داریم
امیدوارم تو سال جدید هممون بتونیم بارون رو باور کنیم
و امیدوارم دل هامون از تاریکی ها حسادت خشم و کینه پاک بشه
امیدوارم برای هیچ کس هیچ ای کاشی نمونه
امیدوارم همون جوری باشیم که می خوایم باشیم
نوروز یه بهنه ست برای شروع و جبران برای رسیدن و نو شدن برای خیس شدن و دویدن
نوروز مبارک
»...قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال
و عشق ، تنها عشق
تورا به گرمی یک سیب می کند مأنوس
وعشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها خواهد برد .
مرا رساندن به امکان یک پرنده شدن
ونوشداروی اندوه ؟
در منظومه ی مســافر شاعر دلبستگی خود را به طبیعت ، گیاهان ونور را به حالتی دیگر بیان می کند واز فاصله ای که از وصــال جلوگیری میکند ،سخن می گوید :
»... خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
ودست منبسط نور روی شانه ی آن هاست .
نه ! وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست ...«
در تمام اشعار سپهری تنها شعری که به طور مستقیم محبوبش را مورد خطاب قرار می دهد ، شعر »به باغ همسفران « است .در این شعر سهراب از محبوب خودی خواهد که در کوچه هایی که تاریک هستند ، اورا همراهی کند تا او از سطح سیمانی قرن نترسد . شاعر علاقه مند است که محبوبش اورا پناه دهد تا از شهرهایی که خاک سیاهشان چراگاه جرثقیل است ، نترسد .
تولد پاییزیت مبارک

تولد، تولد، تولدت مبارکککککک 

پگاه جان تولدت مبارک 






بهترین هارو از خدا برات میخوام.....



امیدوارم همیشه تو زندگیت موفق و سربلند باشی
از خدا می خوام هر روزت بهتر از روز قبل باشه
چون تو لیاقت این همه محبت و خوبی رو داری
خدا رو شکر میکنم که دوست گلی مثل تو سر راهم قرار داد




روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. . تولـــدت مـــــبارک
Happy birthday my true love
Your beauty stems from up above
Sweetest smile and kindest heart
Like a priceless piece of precious art.
.
.
.
Wish you a very happy birthday
May life lead you 2 great happiness
success and hope dat
all your wishes comes true!
enjoy your day.
.
.
.
In soft gleaming of stars….
may all ur dreams come true,
may evry star of every night bring love and joy to you
Happy Birthday
.
.
.
Birthdays are 4 fun
Enjoy a sticky bun
I’m glad u r my mate
Hope ur birthdays great.
.
.
.
SUN LIKES THE SUNDAY
MOON LIKES THE MONDAY
BUT I LIKES ONEDAY
THATS YOUR BIRTHDAY
.
.
.
I know its your birthday 2day..
I am sure you’ll give me treat in a big hotel..
so i shall talk to u in personal there,
coz i dunno to express my feelings in SMS”
.
.
.
In soft gleaming night of stars,
May all your dreams come true.
May every star of every night,
Bring love and joy to you.
Happy Birthday to you.
.
.
.
I know
جشن کوچکی در دلم برپاست ، چون امروز روز تولد توست
کاش روزی هم تولد حضور تو در قلبم را چشن بگیرم
چشنی با شکوه و بزرگ
تولدت مبارک . . .
.
.
.
در پاییز خداوند هم عاشق می شود.بوم یک دست سبز طبیعت را رنگ می زند.قرمز، زرد، قهوه ای.رنگ به رنگ ،چون عشق.هزار رنگ در انتظار سقوط .هزار رنگ بر لب پرتگاه مرگ.
می گویند در بهار نام نسیم را گرفتم.اما به یقین می دانم که در پاییزی دل انگیز شور عشق را گرفتار شدم.هزار رنگ عشقم از این روی در انتظار سقوط است وبر لبه دره مرگ می چرخد.
حال از پاییز برایم بگو.بگو از خدای عاشق چه سراغ داری؟
آیا باز هم در پاییز لب غنچه نسترن را زرد نقاشی می کند؟
آیا باز هم مهربانی مهر وباران شور انگیز آبان را با شراره یخ بسته آذر به آتش می کشد؟
آیا باز هم مرا با روح بهاری ام در پاییز عاشق میکند؟
کاش پاییز آخرداستان عاشقی را به تباهی زمستان سرد منتهی نمی کرد وکاش نهایت عشق های رنگی پاییز در بهار به شکوفه عطر آگین در انتظار ثمر ختم می شد.
کاش در پس پاییزهای عشق آفرین ترانه بهاران نواخته می شد.
دریغ که لهیب میرای عشق در سرمایی که باید جان را گرمی ببخشد،طاقت از کف می بازد و با نخستین برف زمستانی به خاکستری جانکاه مبدل می شود.
افسوس که در زمستان بر مزار عشق پاییزی خویش مویه کردن رسم ناشاد ورایجی است.نفرین بر دل پاییزی که کمتر تا موسم سبز بودن تاب می آورد.
با این همه ،خدایا پاییزت را دوست می دارم چرا که تماشای دستان عاشق تو عشق دیگری است.دستانت را بوسه می زنم تا بدانی قدر نسیم بهار بودن را خوب از بر شده ام.حال اگر از عشق زمین مهجورم ،بسی ازاین بی نیازی ،به نیاز شیرین تو سبکبال آمده ام.روزگار وصلت نزدیک است .پاییز را از یادم بشوی
چه لحظه هایی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه
موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی
چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر
میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما
تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است
خدایا
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم
دادی
وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم ارزونی
کرد تو به قلبم آرامش دادی
خدایا
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به
زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته
ام جا دادی
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت
براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین
تر از از غصه های خودمه اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران
بودن رو چشیدم
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه
خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها
و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به
بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که
هستی باید مهربون باشی
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم
دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت
به کجا ختم میشود این شکستن های متوالی
کسی سر در نمی آورد از قاعده باران
من سکوت شب را به همه مردمانی که در میانشان زندگی می کنم ترجیح می دهم
چیزی از پرنده کم ندارم....
شوق پروازم
طمع آزادیم
فقط بال ندارم
آن را نیز از بازار سیاه می خرم
درست که نگاه می کنم تصویر مبهمی ست از زندگی
که سکوتش گوشم را کر می کند
نذر کرده ام یک عمر زندگی کنم
به نیت خدایی که نشناخته ام
خدای قلابی این روزای ما رحم ومروتی توش نمونده مثل ادماش یاد گرفته باج
بگیره و با واسطه کار کنه
واسه حرف زدن با خدای قلابی این روزای ما باید وقت قبلی گرفت
رو خدای قلابی این روزای ما نمی شه حسابی باز کرد نمیشه بهش تکیه کرد
نمیشه براش اشک ریخت چون اشکاتو نمیبینه
خدای قلابی این روزای ما قلبش مثل یخ های قطبی شده واسه اب کردنش عمر
حضرت نوح می خواد
خدای قلابی این روزای ما گوشی نداره تا صدای شکستن دل کبوترا رو بشنوه
چشمی نداره تا له شدن برگای پاییزی رو ببینه قدرتی نداره تا کوزه های شکسته
رو ترمیم کنه خدای قلابی این روزای ما اون خدایی نبود که از مهربونی و بزرگی
کرامت و استواریش دم می زدن
می خواهم برای تمامی شقایق های سوخته دشت بنویسم برای آن ها که تنها و بی
کسند برای منتظرانی که دل ها یشات آکنده از امید دیدار است برای عاشقانی که
دیدگانشان در شبانگاهان گریه باران دلتنگی را سر می دهد و برای پرستو های
عاشقی که به عشق یار به دیار غربت کوچ می کنند و برای تو... تو که عزیزترین
ستاره شب های منی تو که در میان دشت گل های شب بوی بی ستاره ای .نمی
دانم که از کدامین غنچه عطر تو را حس کنم ،کاش می شد تو را در عمق گل های
بهار شکوفه باران کنم کاش می شد تو را در میان گل واژه های بی کسی معنا کنم
کاش می شد تو را تا اوج خواستن بالا برم کاش ..............
دلم مشتاق شنیدن گام هایت در کوچه های آشنا ست. من و تو جدا کرده ی دستان
بی و فای تقدیریم ای خدای رویایی من بیا و رنگین کمان زیبای چشمانت را به شهر
آشوب دلم بیاویز.
باران چه زیباست وقتی صورتم را نوازش می کند و پرندگان
زیر شاخه های درختان پناه می گیرند.
نم نم باران را می بینم , خزان را می فهمم و ابرها را درک می کنم.
با گل ها, پروانه و پرندگان دوستی شیرین است. زیر باران قدم
می زنم و آن وقت است که زیبایی را از ابر هدیه می گیرم.
بلبلان زیر باران آواز عشق را می خوانند و باران چه زیباست،
در قلب من.
- گوموآی امپراطور می گه : کسی به غریبه ها اعتماد کنه یه احمقه .
- مرد ِ جوان ِ خوشتیپ ِ فروشنده ء عینک بهم دروغ گفته و فریبم داده . البته اون کارشو خیلی خوب بلد نبوده . خودم خواستم که اینطوری بشه . خودم می خواستم قواعدی رو که برام تعریف کرده بودن رعایت نکنم . تنهادلیلی که از این فروشنده خرید کردم این بود شهامت دروغ گفتن رو داشت و خواسته منو تامین می کرد .
- مضمون آیاتی از قرآن این می شه : کسانی که از حق پیروی نمی کنند ، متحیر در کار باقی می مانند .
اطلاعیه:
شعبه دوم اخرین برك تاسیس شد:
parz.javanblog.com
وصیت نامه کوروش هخامنشی
ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخار .
پسران من و شما ای دوستانم ، پایان عمر من فرا رسیده است . من این حالت درگذشت را بنا بر آثار و قراینی درک می کنم . وقتی که از میان شما رفتم باید به وسیله گفتار و عمل نشان دهید که مرد سعیدی بوده ام .هنگامی که کودک بودم و باز در اوان جنوانی و روزگار سالخوردگی از نعمتها و خوشیهای هر یک از آن مراحل نیک برخوردار شده ام ، با مرور زمان بر قدرتم پیوسته افزوده شده است اما در زمان کهولت نا توان تر از عهد جوانی نبوده ام و به خاطر ندارم اقدام به کاری کرده باشم و یا چیزی طلب نموده باشم ولی کامیاب نشده باشم .به علاوه دوستانم را به وسیله نیکیها بهره مند و خوشبخت و دشمنان خود را خوار و زبون کرده ام و این سرزمین نیاکان خویش را که پیش از من نام و نشانی در آسیا نداشت به اوج ترقی و تعالی رسانیده ام و حتی یکی از کشورهای مسخر خویش را از دست نداده ام . در سراسر زندگی به آنچه خواسته ام رسیده ام و همواره نگران که مبادا به شکستی دچار آیم یا خبر نکبت باری بشنوم و همین بیم و نگرانی مانع از آن شد که به شیوه سبک سران زیاده از خود راضی و غره شوم . اینک که از میان شما می روم پسرانم را باز می گذارم ،همان فرزندانی که هدیه خدائی اند . وطن خود و دوستانم را سرفراز می گذارم و می گذرم . شکی نیست که همگان مرا خوش بخت خواهند پنداشت و یاد مرا ارجمند و گرامی خواهند داشت . اکنون باید دستوراتی راجع به کشورم و دستگاه پادشاهی خویش بدهم تا پس از درگذشتم میان شما اختلافی پیش نیاید . ای پسرانم ، من هر دو شما را یکسان دوست دارم . اما فرزند ارشدم را که بر اثر عمر طولانی تر تجربیات بیشتری دارد رهبر جرگه آزاد مردان و راهنمای کار و عمل بر می گزینم . خودم نیز در وطنم که خانه عزیز همه ماست به همین گونه بار آمده ام که در قبال بزرگتران ، برادران و هم وطنانم در شهر یا جلسات و یا در حین مذاکرات گذشت و مدارا نمایم . هر دو شما را هم به همین سان پرورش داده ام که نسبت به بزرگتران خود احترام نمایید و دیگران که از شما جوان ترند شرط و ادب و احترام را رعایت نمایند . اینها موازین و قواعدی است که به دست شما می سپارم و آن حاصل تجربه های زندگی و موافق با عادات و رسوم ملی و جزو آیین ماست .
ای کمبوجیه ، پادشاهی توراست و این عین مشیت خداوندی است و تا آنجا نیز که به خودم مربوط است و به تو ای تانا اوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را می سپارم . هر چند که پهناوری حصه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با یان سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی . آنچه دل و جان آدمی را وجد و جلا می بخشد در اختیار توست اما به آنچه دور از اختیار و دسترسی است ولع نمودن و غم گرفتاریهای بسیار داشتن ، از رشک کامیابیهای من دمی نیاسودن ، در راه دیگران چاه کندن و یا خود در دام بلا افتادن ، اینها نصیب و بار برادر تاج دار توست و موانعی است که مجال و فراغتی برای آسایش او باقی نخواهد گذاشت و تو ای کمبوجیه خود بهتر می دانی و گفتن من لزومی ندارد که آنچه تخت و تاجت را حفظ کند این عصای شاهی من نیست بلکه وجود یاران صدیق و وفا دار است . صداقت آنها نگهبان حقیقی تو وو مایه اقتداری است که هیچگاه بی هوده نخواهد بود . ولی همیشه در این اندیشه باش که درستی و وفا مانند علف صحرا به خودی خود رشد و نما ندارد ، زیرا اگر نهادی بود در همه افراد یکسان مشاهده می گردید . چنان که خاصیت تمام مواد طبیعی نسبت به همه افراد بشر مساوی است . هر رهبری باید پیروانی صدیق برای خود فراهم سازد و این منظور با تهدید و زور حاصل شدنی نیست بلکه لازمه آن احسان و مهربانی است .خداوند رشته محکم برادری را استوار فرموده است که اثرات و نتایج بی شمار دارد . شما نیز رفتار خود را بر این قاعده آسمانی نهاده آن را وسیله مهر ورزی متقابل قرار دهید . هر گاه چنین کنید هیچ قدرتی دیگر بر نیروی دو برادر چیرگی نخواهد یافت . آن کسی که در فکر برادر است به خویش نیکی می رساند . چه کس دیگری به قدر برادر خواستار بزرگی و سربلندی برادر است ؟ و چه کسی به وسیله ای دیگر مگر اقتدار برادر مصون از خطر ؟ ای تانا اوکسار مبادا هیچ کس بهتر و بیشتر از تو نسبت به برادرت اطاعت نماید و در حمایت وی از تو کوشا تر باشد . برکات قدرت او و یا ادبار و بدبختی او زودتر از هر کس به تو خواهد رسید . پس خودت انصاف بده که در ازای کمترین محبت از کدام ناحیه خیر و خوشی بیشتری انتظار توانی داشت و در مقابل مدد و حمایت خودت یاری و حمایت بیشتر ؟ آیا سخت تر از سردی و برودت بین دو برادر چیزی هست ؟ کدام قدر و احترامی گرامی تر از احترام متقابل دو برادر می شود ؟ ای کمبوجیه تو نیز بدان که فقط برادری که در قلب برادر کانون محبتی دارد از مکر و فسون مردم زمانه مصون خواهد بود . ای هر دو فرزندم شما را به خدایان اجداد خویش سوگند می دهم که اگر به خوشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود شده ام . شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید . ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایت کاران می افکند و شراره انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد ؟ آیا خیال می کنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح آنها هیچگونه قدرتی ندارد باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت ؟
ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانی است و تا از بدن رفت ، نابود می شود . نه ، به عقیده من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان ، روح نیست و نابود می گردد . برعکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عضم و تعالی خواهد رسید . وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز می گردد . در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند ، باز دیدنی نیست . ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل ، یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند . در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ملکوتی خود را باز می یابد و آنچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب بیش از هر موقع دیگر روح آزاد است . پس اگر آنچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن جدا و آزاد می شود بر شما است که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به آنچه اندرز می دهم رفتار کنید و اگر هم چنین نباشد و هستی روح به بقای تن بسته باشد و فانی می شود ، خداوند همواره جاودانی است و بر همه امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید .
ای فرزندان ، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید .بعد از پروردگار ، انتظارم از شما این است که به افراد بشر که در نتیجه زاد و ولد جاودانی هستند احترام بگذارید ، زیرا که خدایان شما را در ظلمت مستور نمی دارند بلکه کردار شما در انظار نیک هویدا است . هر گاه اعمال شما قرین نیکی و داد باشد نفوذ و قدرت شما درخشان خواهد نمود ، اما اگر در صدد صدمه و آزار یکدیگر برآیید اعتماد همگان از شما سلب خواهد شد ، چون تا معلوم شود که نسبت به کسی که بیش از همه باید احترام و محبت ورزید اندیشه آزار دارید ، هیچ کس اگر خود نیز مایل باشد باز به شما اطمینان نخواهد داشت .پس اگر سخنانم به اندازه کافی خوش اثر و نافذ باشد و به رعایت وظایف خود نسبت به یکدیگر آشنا می شوید چه بهتر و گرنه تاریخ که بهترین مربی است به شما درس عبرت خواهد داد . زیرا که والدین همواره درباره فرزندان خویش علاقه دارند و برادران نسبت به یکدیگر . اما مواردی هم بر خلاف این قاعده طبیعی پیش آمده است . از این رو خود درست بنگرید که کدام راه نتیجه بهتری داشته است و ار آن پیروی کنید که عین صلاح و رستگاری است .
وقتی که از دنیا رفتم بدنم را در تابوت زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ دیگری نگذارید ، بلکه هر چه زودتر دفن کنید و چه بهتر که در آغوش خاک که مادر همه نعمتهای نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب و سودمند ، آرام گیرم . من در همه عمر خود خواستار خیر و صلاح آدمیان بوده ام و بس نیکو است که در دل خاک که ولی نعمت بشر است بمانم . ایرانیان و یارانم را بر مزارم فرا آورید تا شریک آسودگی و سعادتم باشند و تهنیتم گویند که سرانجام ، رستگار از دنیا رفته ام و دیگر بار غصه و ادبار ندارم . خواه من با خدایان قرین شوم و یا نا کام به همه آنها که هنگام دفن جنازه ام حضور دارند ، پیش از فرا رفتن به خاطر وجودی که سعادتمند زیسته است بخششها کنید و این آخرین حرفم را نیز در خاطر یسپارید : « اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید ، با دوستان خویش خوبی کنید »
| Design By : Pichak |
تبلیغات


